تبليغاتX
رفیق دوست داشتنی

 
من مرد هستم ...
من مرد هستم .
دستـانم از تو زِبرتر و پهن تر است
صورتم ته ریشى دارد .
قلبم به وسعـتِ دریا .
جاىِ گریـه كردن به بالكن میروم و سیـگار دود میــــكنم .
من با همان دستان پهن و زبر تو را نوازش میكنم!
با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسم و تو آرام میشوى
آنقدر من را نامـرد نخوان .
فقط به من نـخ بده تا زمین و زمان را برایت بدوزم .
فقط با من روراست باش تا دنیا را به پایت بریزم .
هی! من یک مرد هستم
نگاه به بازوی ستبر و صدای مردانه ام نکن!
خیلی وقتها بی صدا میشکنم




:: موضوعات مرتبط: غم
نويسنده : امیر


هر چه شود، باز کنارت می مانم ...
رفتنت همانقدر عجیب است
که آمدن برف در تابستان
نمی شود مرا از تو جدا کرد
همانطور که
پدر بزرگ را از عصای چوبی اش …
یا دختران جوان را از کیف های آرایش
نمی شود مرا از تو دور کرد …
پرنده ها را هر جا ببری
باز روی درخت لانه می کنند …
آنقدر ها هم پیر شده ام
تا خاطراتت را با پیرمردهای پارک مرور کنم
آنقدرها خرافاتی
که آرزو کنم موجود دیگری باشم
می خواهم قبض جریمه سنگینی باشم
روی شیشه ی ماشینت
آنقدر سنگین
که نتوانی پرداخت کنی
تا پیشت بمانم …




:: موضوعات مرتبط: عاشقانه
نويسنده : امیر


یک مرد ....

مردها سکوت می کنند ...
نمی توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند ..
آنها نمی توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم ..
نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند ..
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند ..
... اما نمی توانند صداشون ...رو مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند عاشقتم ..
او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است .. .
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد ... !



:: موضوعات مرتبط: غم
نويسنده : امیر


دیگه منم نیستم ....

منی که من بودم یه روز به سرم زد که بشم ما ،

یا فراتر از اون میخواستم منم بشه تو !

من میخواستم تو بشم ...

اما حالا نه تو شدم و نه دیگه منم ...




:: موضوعات مرتبط: غم
نويسنده : امیر


خدایی نوشت ...
خدايا!

بخنــ ـد چيـــ ـزيــ ـم نيســ ـت خــ ـوب ميشـــ ـم ...



:: موضوعات مرتبط: غم
نويسنده : امیر